تبليغاتX
 به دنبال پرستوی مهاجر باش
 

دلنوازان مخاطب‌ نواز است

چند وقتي است كه سريال دلنوازان از شبكه سه سيما پخش مي‌شود و به همين بهانه در موردش نوشتم:

دلنوازان شايد در نگاه اول قصه اي تکراري از روايت تکراري و هميشگي زندگي انسان ها باشد ولي با گذشت 20 قسمت از اين سريال و نگاهي دقيق تر به آن، مي توان به اين موضوع پي برد که سازندگان آن توانسته‌اند با به کارگيري المان‌هاي تصويري و الگوهاي موفق فيلمنامه‌نويسي، داستان فيلم را براي مخاطب از حالت تکراري و يکنواختي در بياورند.
فيلم نامه نويسان اين مجموعه روشي نو را پيش رو قرار داده اند و چراکه مخاطب دلنوازان بر خلاف بيشتر سريال‌ها و مجموعه‌هاي ايراني تلويزيون، به ندرت مي‌تواند پايان داستان را حدس بزند.
يکي از اصولي که فيلم نامه نويسان اين مجموعه رعايت کرده اند توجه به مخاطب است؛ اطلاعات مورد نياز بيننده در زمان مناسب در اختيارش قرار گرفته و بسترسازي‌هاي داستاني کاملاً در ذهن او جا افتاده است. به اين معنا كه تماشاگر سريال دلنوازان با تمام شخصيت‌هاي اصلي فيلم آشناست و ارتباط مستقيمي با آنها برقرار کرده است.

شخصيت پردازي در داستان فيلم يکي از مهم ترين محورهاست چرا که با اين مشخصه حتي برخي فيلم‌ها بدون برخورداري از ماجرا و قصه خاصي، تنها از طريق شخصيت پردازي و ايجاد حس هم‌ذات پنداري تماشاگر، کار را پيش مي برند. اين مشخصه در دلنوازان به خوبي رعايت شده يعني شخصيت هاي اين سريال کاملا در يک سوم ابتدايي فيلم براي مخاطب شناخته شده‌اند. البته بايد به ترفندهاي فيلم نامه نويسي و ايجاد موقعيت گنگ براي برخي بازيگران مثل بازيگر نقش يلدا و منصور در اين فيلم اشاره کرد که ايجاد اين ذهنيت براي مخاطب به جذابيت هاي اين مجموعه افزوده است.
از سويي ديگر داستان و تصوير از ريتم مناسبي برخوردار بوده و برخلاف بسياري از آثار ايراني از زياده گويي و کشدار بودن پرهيز کرده است و توانسته داستان را به صورت متعادلي جلو ببرد فضاسازي و بازي هاي بازيگران نيز از مشخصه هاي ديگري است که که تماشاگر را در درک بهتر فيلم همراهي مي‌کند تا جايي که ديگر نيازي به ديالوگ‌هاي کسل کننده و طولاني وجود ندارد.
حرکت دوربين در دلنوازان مطابق و همزمان با حرکت موضوع صورت مي‌گيرد به گونه اي که بيننده کمتر متوجه حرکت دوربين مي‌شود. همين مسئله يعني هماهنگي بين حرکت دوربين و موضوع به انتقال بهتر ريتم مورد نظر کارگردان و تاثير بهتر مفهوم مورد نظرش کمک کرده است. به طور کلي حرکت فيلم از يک صحنه به صحنه ديگر روندي منطقي دارد.
سهيلي زاده با تلفيق مناسب زاويه دوربين، نوع حرکت دوربين، فضاسازي و شخصيت پردازي مناسب توانسته مخاطبان اين سريال را تا کنون ميخکوب تلويزيون کند.
شيوه پرداخت موضوع و محتواي دلنوازان به صورتي است که توانسته با تاکيد بر محتواي اجتماعي‌اش با مخاطب خاص خودش ارتباط برقرار کند.
کارگردان با انتخاب بازيگران جوان و كم تجربه به ريسك بزرگي دست زده است اما اين موضوع از ارزش كار وي نمي‌كاهد چرا كه با بازيگران جوان مجموعه ارتباط خوبي برقرار کرده و بازي مورد قبولي را از آنها گرفته است، براي مثال: شاهرخ استخري با وجود تجربه کم بازيگري خود توانسته نقش بهزاد را به نحو مطلوبي ايفا کند و به آن عينيت ببخشد.
زاواياي فيلم‌برداري دلنوازان به گونه‌اي به كار گرفته شده تا مخاطب به صورت نماي نقطه نظر، اشيا را همانگونه که او مي‌بيند تماشا کند.
توازن در صحنه‌هاي فيلم در بسياري از موارد رعايت شده است ولي برخي ايرادات نيز به آن وارد است. يکي از واضح‌ترين آنها كه نه تنها در اين مجموعه بلكه در اکثر فيلم‌ها و سريال‌هايي كه از سيما پخش مي‌شوند، مي‌توان ديد اين است كه سطوح طبقاتي در فيلم‌ها به درستي نمايش داده نمي‌شود. براي مثال "يلدا" دختري است كه به روايت داستان استطاعت مالي ندارد و با گرفتاري‌هاي اقتصادي فراواني دست و پنجه نرم مي کند ولي در خانه‌اي به سر مي برد كه متعلق به سطوح متوسط رو به بالاي جامعه است. استفاده از موبايل براي او حتي در جايي که تلفن ثابت وجود دارد آسان تر و عادي تر است و يا اينكه براي رفتن به سويي ديگر از شهر از تاكسي‌ دربستي استفاده مي‌كند. اين مسئله براي رسانه اي که صفت ملي را يدک مي کشد مي تواند به نداشتن درک و ارتباط صحيح با عموم مردم تعبير شود.
در کل دلنوازان رابطه‌ خوبي با تماشاگر خود برقرار كرده است چراكه اين فيلم توانسته با روايتي جذاب از رخدادهاي اجتماعي، مخاطب خود را بيابد و پيام خود را به مخاطب عرضه کند.البته بايستي متذكر شد كه نقد محتوايي اين مجموعه را بايد موكول به اتمام آن كرد.

 

آزاده فضلي


 

نوشته شده توسط آزاده در سه شنبه 1388/08/05 ساعت 4:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هر دم از این باغ بری می‌رسد

 

این مثل مصداق چند وقت اخیر شده، توی این چند هفته هر چی بلا بوده و فکرشو می‌کردم سرمون اومده؛ از بلاهای فنی و الکترونیکی بگیر تا بلاهای روحی.

تا حالا این طوریشو ندیده بودم که بعضی ها از ناحیه کسی، این طور احساس خطر بکنند تا جایی که کار کردنشو در نظر نگیرن!

واقعا که! آدم تازه می‌فهمه برای چی فرار مغزها اتفاق می‌افته! البته همونایی که می‌دونن چیکار کردن، همیشه کارشون طفره رفتنه و میگن چرا اینها دارن از مملکت میرن.

البته اونهایی که خودشونو دوست دارن و به کارشون اعتماد، حتما یه کاری برای خودشون میکنن که میزارن از اینجا میرن!

حتماً یه چیزی هست دیگه...


 

نوشته شده توسط آزاده در سه شنبه 1388/07/07 ساعت 1:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرد سلول شماره 5// كتابي كه خواندنش را به شما توصيه مي‌كنم

مرد سلول شماره 5

كتاب «مرد سلول شماره 5» روايتي داستاني از زندگي دكتر علي شريعتي است كه از مجموعه كتاب‌هاي "قهرمانان انقلاب" به قلم مصطفي رحيمي در 136 صفحه به نگارش درآمده است.
چاپ اول اين كتاب(1388) توسط مركز آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري و به همت انتشارات سوره مهر در شمارگان 2500 نسخه با قيمت 2000تومان به انتشار رسيده است.
داستان اين كتاب در 16فصل و يا به تعبيري ديگر در 16 روايت بازگويي مي‌شود. شخصيت اول داستان، نوجواني است كه طي اتفاقي به زندگي دكتر شريعتي علاقه‌مند مي‌شود و با كمك پدرش كه زندان‌بان دكتر شريعتي در زندان ساواك بوده، تحقيقي در خصوص زندگي علي شريعتي مي‌نويسد.
پدر وي دوران سربازي‌اش را در زندان ساواك گذرانده و با زنداني سلول شماره 5 كه دكتر علي شريعتي بوده، هم كلام شده و به گفته خودش، درس‌هاي بسياري را از دكتر فراگرفته است.
روايت‌هاي اين كتاب، صحنه‌هاي مستند از زندگي دكتر شريعتي است و از عناصري كه بافت زندگي نامه داستاني را به هم نمي‌زند استفاده شده است. در برخي از روايت‌هاي اين كتاب، از صحبت‌هاي همسر و هم‌رزمان دكتر شريعتي نيز استفاده شده است.
شايد توصيف جزئيات اين صحنه‌ها به اين دليل بوده كه مخاطب را در جريان واقعه و حوادث قرار دهد.
نويسنده براي تكميل ساختار داستاني اثرش، جزييات زندگي شريعتي را به كار برده و اين شيوه نگارش زندگي نامه را به گونه‌اي استفاده كرده كه خواننده را از داستان دور نمي‌كند و محوريت كتاب كه "علي شريعتي" است، از ذهن دور نمي‌شود.
وي در اين كتاب اتفاقات زندگي شريعتي را نه با رعايت ترتيب زماني بلكه با رعايت اتفاقاتي كه خود احساس كرده باعث جلب مخاطب مي‌شود و مورد نظر جوانان و نوجوانان است، به شيوه‌اي كه رسم معمول برخي نويسنده‌هاست، روايت كرده است.
نويسنده تلاش كرده است تا با ايجاد جذابيت در روايت داستاني اين كتاب، براي مخاطبان نوجوان و جوان زمينه‌هاي الگوسازي ايجاد شود و همچنين با زندگي دكتر شريعتي بيشتر مأنوس شوند.
رحيمي با نگاشتن سخناني از شهيد چمران در مورد شخصيت دكتر شريعتي، فضايي را براي مخاطب ايجاد مي‌كند كه به خواندن ادامه داستان علاقه‌مند مي‌شود. در ابتداي روايت ششم كتاب مي‌خوانيم:
«اي علي! هميشه فكر مي‌كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم. اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود بگريم.
اي علي! تو مرا با خويشتن آشنا كردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز كردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب كني اگر بگويم كه همين هفته گذشته كه به محور جنگ "بنت جبيل" رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدم "تل مسعود" در ميان جنگندگان امل گذراندم، فقط يك كتاب با خود بردم و آن كوير تو بود.
اي علي! اي نماينده غم، اي درياي درد، اين رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد.»
در روايت دوازدهم كتاب نويد سعادت(شخصيت نوجوان كتاب) به ديدار پوران شريعت رضوي مي‌رود و با وي به گفتگو مي‌نشيند. در قسمتي از اين بخش شريعت رضوي در خصوص شخصيت دكتر شريعتي چنين مي‌گويد:
«براي علي، فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي‌اش مهم‌تر از زندگي شخصي‌اش بود. هميشه وقت‌هاي مرده‌اش رو به من و بچه‌ها اختصاص مي‌داد. وقتي به او اعتراض مي‌:كردم، مي‌گفت: پوران من زندگي شخصي ندارم. حق هم داشت؛ چون مي‌ديد جوان‌هاي مملكت و مخصوصا دانشجوها، تشنه مطلب و راهنمايي هستند. او هم همه وقتش را براي نوشتن و حرف زدن گذاشته بود.»
خواندن اين كتاب جذاب را به جوانان و نوجوانان علاقه‌مند توصيه مي‌كنم.
«ستاره‌ من»؛ زندگي شهيد رجايي به قلم زهره يزدان‌پناه، «راز گل سرخ»؛ زندگي آيت‌الله محمدرضا سعيدي نوشته خسرو باباخانى، «خوابي به رنگ فراموشي»؛ زندگي شهيد مفتح ازعزت‌الله الوندي، «داستاني كه تمام نمي‌شود»؛ داستان زندگي شهيد مرتضي مطهري از احمد عربلو، «تك درختي در كوير»؛ زندگي آيت الله سيد محمود طالقاني نوشته زهرا حيدري و «شال سبز»؛ زندگي شهيد سيد عبدالحسين دستغيب نوشته علي‌اكبر عسگري برخي ديگر از كتاب‌هاي اين مجموعه است.

 

آزاده فضلي

پ.ن: بخش‌هاي نقد اين متن توسط نگارنده نوشته شده است.
پ.ن: مثل اينكه نقل منبع در فضاي رسانه‌اي، كاري سخت و بس دشوار است!


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1388/06/16 ساعت 6:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زندگی بدون آزادی به جسمی می‌ماند، آزادي بدون انديشه به روحي آشفته حال ...

زندگي، آزادي و انديشه هر سه يك چيزند و هميشه پاينده‌اند و نمي‌ميرند.

تو در حضور خورشيد نيمروز آزاد هستي، تو در حضور ستارگان شب آزاد هستي

و تو آزاد هستي حتي هنگامي كه ديگري نه خورشيدي وجود دارد و نه ماه و ستاره‌اي

تو آزاد هستي، حتي هنگامي‌كه چشمان خويش را بر روي هر آنچه هست ببندي

اما تو بنده كسي هستي كه دوستش مي‌داري، زيرا دوستش مي‌داري

و بنده كسي هستي كه دوستت مي‌دارد، زيرا دوستت مي‌دارد.

پ.ن: جبران خليل جبران


 

نوشته شده توسط آزاده در سه شنبه 1388/04/23 ساعت 4:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


با تو ام

تويي تويي به خدا، اين دگر خيال تو نيست
خيال نيست به اين روشني و زيبايي
تويي كه آمده‌اي تا كنار بستر من
براي اينكه نميرم ز درد تنهايي

 

تويي تويي به خدا اين حرارت لب توست
به روي گونه سوزان و ديده تر من
گهي به سينه پر اضطراب من سر تو
گهي به سينه پر التهاب تو سر من

 

تويي تويي به خدا، عشق و آرزوي مني
به سينه تا نفسي هست بي‌قرارم تو ام
تويي تويي به خدا، جان و عمر و هستي من
بيا كه جان به لب اينجا در انتظار تو ام

 

منم منم به خدا، اينكه در لباس نسيم
براي بردن تو باز مي‌كند آغوش
من آن ستاره صبحم كه ديدگان تو را
به خواب تا نسپارم، نمي‌شوم خاموش

 

منم منم به خدا، سايه تو نيست منم
نگاه كن، منم اي گل، كه با تو همراهم
منم كه گرد تو پر مي‌زنم چو مرغ خيال
ز درد عشق تو تا ماه مي‌رود آهم

 

منم منم به خدا اين منم كه سينه كوه
به تنگ آمده از اشك و آه و زاري من
ز كوه هر چه بپرسي جواب مي‌گويد
گواه ناله شب‌هاي بي‌قراري من

 

من و تو ايم كه در اشتياق مي‌سوزيم
من و تو ايم كه در انتظار فرداييم
اگر سپيده فردا دمد، دگر آن روز
من و تو نيست ميان من و تو اين: ماييم!

پ.ن: فريدون مشيري
پ.ن: مي‌خواستم اين پست رو هفته پيش بذارم ولي نشد.


 

نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه 1388/04/21 ساعت 5:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شازده کوچولوی زمانه ما

وقتی برای اولین بار شازده کوچولو رو خوندم اونقدر کیف کردم که نمی دونید!

به دوستانی که تا به حال این کتاب رو نخوندند توصيه مي‌كنم كه اين شانس رو به خودشون بدهند تا نگاهي جديد در زندگي رو امتحان كنن.

حالا چرا به ياد شازده كوچولو افتادم؟ به اين خاطر كه امروز ۲۹ ژوئنه و صد و نهمين سالگرد تولد خالق داستان «شازده كوچولو»، «آنتوان دو سنت اگزوپري».

the little prince

اين آنتوان خودمون فرزند سوم ژان دو سنت‌اگزوپري بوده و در 29 ژوئن سال 1900 در شهر ليون به دنيا اومده. پدر و مادر او اهل ليون نبودند و در آن شهر نيز سكونت نداشتند، بنابراين تولّد آنتوان در ليون كاملاً اتّفاقي بود.

آنتوان دي اگزوپري

"در 1943 شاهكار سنت‌اگزوپري به نام "شازده كوچولو " Le Petit Prince انتشار يافت كه حوادث شگفت‌آنگيز آن با نكته‌هاي دقيق و عميق رواني همراه است. شازده كوچولو يكي از مهم‌ترين آثار اگزوپري به شمار مي‌رود كه در قرن اخير سوّمين كتاب پرخواننده جهان است. اين اثر از حادثه‌اي واقعي مايه گرفته كه در دل شنهاي صحراي موريتاني براي سنت اگزوپري روي داده است. خرابي دستگاه هواپيما خلبان را به فرود اجباري در دل افريقا وامي‌دارد و از ميان هزاران ساكن منطقه؛ پسربچه‌اي با رفتار عجيب و غيرعادي خود جلب توجه مي‌كند. پسربچه‌اي كه اصلاً به مردم اطراف خود شباهت ندارد و پرسش‌هايي را مطرح مي‌كند كه خود موضوع داستان قرار مي‌گيرد. شازده كوچولو از كتابهاي كم‌نظير براي كودكان و شاهكاري جاويدان است كه در آن تصويرهاي ذهني با عمق فلسفي آميخته است. او اين كتاب را در سال 1940 در نيويورك نوشته است. او در اين اثر خيال انگيز و زيبايش كه فلسفه دوست داشتن و عواطف انساني در خلال سطرهاي آن به ساده‌ترين و در عين حال ژرف‌ترين شكل تجزيه و تحليل شده و نويسنده در سرتاسر كتاب كساني را كه با غوطه ور شدن و دلبستن به مادّيات و پايبند بودن به تعصّب‌ها و خودخواهي‌ها و انديشه‌هاي خرافي بي‌جا از راستي و پاكي و خوي انساني به دور افتاده‌اند، زير نام آدم بزرگ‌ها را مسخره كرده است." ...


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1388/04/08 ساعت 5:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به یاد پیمان ابدی

امروز مراسم یادبود چهلم پیمان ابدی در خانه هنرمندان در تالار بتهوون از ساعت ۱۵ تا ۱۷ برگزار می‌شود.

پيمان ابدي

Peyman Abadi

پيمان ابدي

Peiman Abadi

Peiman Abadi

پيمان ابدي

پيمان ابدي

روحش شاد

كليپ ركوردشكني ابدي در پرش از ساختمان


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1388/03/25 ساعت 12:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زندگی تلخ اما شیرین

همه مي گفتند كه اگه ببينيش خيلي ناراحت ميشي و تلخيات جامعه رو نشون ميده. خب من هم كه دوست داشتم ببينمش همراه يكي از دوستام رفتيم سينما براي ديدن فيلم بيست.

وقتي توي سينما بوديم، اصلا از فيلم بدم نيومد و احساس بدي نداشتم. وقتي كه براي ديدن فيلم "وقتي همه خوابيم " رفته بودم سينما، اونقدر احساس افسردگي به قولي فلسفي بهم دست داده بود كه اصلا فكرش رو نمي كردم. اما وقتي با همه تعاريف ناخوشايندي كه از "بيست" شنيده بودم، به ديدنش رفتم، خيلي ناراحت شدم كه چرا اول به ديدن بيست نيومدم.

پرويز پرستويي

كارگردان "بيست" سومين كار سينمايي خودشو به عنوان كارگردان تجربه كرده و تونسته فضاي به نظر غم آلود فيلم رو خوب به تصوير بكشه و تا آخر فيلم،مخاطب رو همراهي كنه تا فضاي خسته كننده اي ايجاد نشه. شايد چون كاهاني خودش طراح صحنه و لباس هست تونسته فضايي نه غم انگيز رو با وجود غم و تنهايي كاراكترها درست كنه.

فرشته صدر عرفايي

بر خلاف نظرات بسياري كه اين فيلم را تلخ مي پندارند، من اونو تلخ نمي دونم؛ چراكه كاراكترهاي فيلم همشون مهربون و منصف و تنها بودند و در آخر فيلم باز هم مهربون و منصف ولي تنهايي همديگر رو پر كردند. حتي سليماني- پرويز پرستويي- هم خودشو تنها حس نمي كرد و به خاطر همين مسئله در انتهاي فيلم با لبخندي پر معنا با بقيه وداع كرد.

رنگ فيلم، رنگ تيره اي نيست ولي بعضي مواقع تكراري مي شود. موسيقي زمينه فيلم كاملا با صحنه ها جور است.

مهتاب كرامتي

عليرضا خمسه-مهران احمدي- حبيب رضايي

بازيگران با نقش هاي منظم، اخمو، پريشان، مسئوليت پذير، ترسو، خالي بند و ترديد همين حس ها را به مخاطب القا مي كنند. از گريم مهتاب كرامتي زياد خوشم نيومد و جالب هم نبود؛ شايد با كمي گريم ملايمتر، همون حسي رو كه مي خواست، القا ميشد.

عليرضا حسيني

بالاخره اينكه فيلم بيست حس اميدواري فراواني رو القا مي كند و تلاش خوشايندي را به تصوير مي كشد كه همه ما در زندگي، به نوعي آن را تجربه كرديم يا خواهيم كرد.

براي ديدن و خواندن بيشتر راجع به بيست، اينجا كليك كنيد.


 

نوشته شده توسط آزاده در شنبه 1388/02/05 ساعت 11:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نفس هایم

چه بهتر از نفس هایم

کسی در خستگی هایش نفس گیرد

هوای زندگی را در تنش جاری کند با من

سومین جشنواره نفس

جشن نفس سال گذشته


 

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 5:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


برای خالی نبودن عریضه!

بهاریه

بهاریه


 

نوشته شده توسط آزاده در شنبه 1388/01/22 ساعت 5:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting